|
من خسته ز خویشم به هلاکم بسپارید نا پاک نبودم که به پاکم بسپارید تا تر شود از پیکر من راه گلویی در باغچه بر ریشه تاکم بسپارید در خاطر من خیر و چه باکی ز شما هست دیگر به همان خیر و چه باکم بسپارید
الحمد شما باعث آرامش من نیست خاموشم و خاموش به خاکم بسپارید
پشت این پنجره ها دل می گیره
با
سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم
چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی
زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو
زارمی زنم زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است
بهت
نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می
خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش
ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه
کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم
اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال
خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه
روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی
بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
به تو عادت کرده بودم
خواب دیدم از تو دور شدم /وای که عجب خواب بدی گفتم بیا با هم بریم/گفتی که راه و بلدی هر چی صدات کردم نرو/اما به جایی نرسید یکی یک جا فریاد میزد/ دیوونه از قفس پرید صبح که رسید بیدار شدم/دیدم یک نامه روی درب نوشته بودی که سلام/مدتی رو میرم سفر بغضی نشست توی گلوم/خوابم یا این حقیقته بازم صدات کردم ولی/دیدم سکوت جوابته گفتم که شاید این سفر/تموم می شه همین روزا دوباره باز می بینمش/چه خوش خیال بودم خدا ساعت و لحظه هام گذشت/چشمام به کوچه خیره بود من منتظر بودم بیاد/خیلی دلم تنگ شده بود روزا مثل دیوونه ها/پرسه زنون تو کوچه ها شبا یک گوشه از اتاق/گریه آه بی صدا مثل همون خواب سیاه/ رفتو منو تنها گذاشت گفتنه این قصه ی تلخ/ارزش خوندنو که داشت
مشکل از من هست من عاشق عاشق بودنم، از بی وفایی متنفر و تا پای مرگ وفادار مشکل از من است دنیا مشکل من و است و من عاشق عشقم مشکل از من است که می خواهم عشقم را خوشبخت کنم و برای همین نگران بودم مشکل از من است که برای آرامش عشقم خواسته اون رو انجام دادم هرچند خودم توی دردسر افتادم مشکل از من است از خوابم زدم تا او آرامش داشته باشد مشکل از من است که عاشق عشقم هستم و نمی توانم حس تنفر را توی وجودم قبول کنم مشکل از من است که صادقانه نقاط ضعفم رو گفتم ونمی دانستم که دوره صداقت تمام شده است مشکل از من است عشقم رو بیشتر از خواست خودم دوست دارم مشکل از من است که اشکهای عاشقانه ام را جور دیگر دیدند مشکل از من است که ابراز عشقم را به نشانه تقصیر بر سرم زدند مشکل از من است در تمام مدت امتحانات کنارش بودم و جواب خود را جوری گرفتم که... مشکل از من است جز او برایم همه در درجه بعدی اهمیت بودن و من برای او ... مشکل از من است احساساتم هنوز خشن نگشته که طاقت بی مهری دیگران را داشته باشم مشکل از من است که حتی برای سربلندی او وقتی نمی داند فداکاری می کنم و تا حد مرگ جلو می روم مشکل از من است هنوز یاد نگرفته ام که به کسی بگویم عاشقتم و عاشقش نباشم مشکل از من است که نمی توانم باور کنم که او ... مشکل از من است که تمام این مشکلات سرمایه من است و چیزی ندارم مشکل از من است او رفت عشق و احساس مرا برد مشکل از من است زیر پا گذاشت وفادکاری و وفاداری من را و چه ساده تکه تکه کرد دل من را و هر تکه ای را در گوشه ای به عنوان خاطره نهاد مشکل از من است که همچنان هستم و او نیست بار خدایااااااا اگر همه انسانها اینگونه اند این بنده سراپا مشکل را رهایی ده از این دنیا از مردم از این عشق
هرکه آمد بار خود را بست و رفت... ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب! زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ! زین چه حاصل جز فریب و جز فریب! باز میگویند فردای دگر... صبر کن تا دیگری پیدا شود! کاوه ای پیدا نخواهد شد ... امید! کاشکی اسکندری پیدا شود! کاشکی اسکندری پیدا شود...!
سقوط يک برگ از شاخه ی درخت يعنی پاييز پاییز یعنی قصه ای از غصه لبریز پاییز یعنی اوج هنر سقوط برگی در تنپوش زرد پاییز معنی طعم وداع لبریز از باران های بی تپش لبریز از شوق رفتن چشمانی گره خورده به راه حتی ساده ترین تفسیر آه پاییز فصل اوج خوشبختی زیبا ترین نگین نگاه منتظر برگ روی زمین پاییز یعنی تنپوش زیبای من پاییز یعنی شوق پر کشیدن از زندان تن و چه حس زيباييست آرامش در عين بودن در حين زيستن بین تنگناهاي زندگي...
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
این تصویر که اوباما در حال جدا کردن دو کودک مباشد می تواند یکی از علت های اعطای جایزه نوبل به اوباما باشد.
روزی را که رفتی فراموش نخواهم کرد دلم ابری بود و چشمانم سخت بارانی من با خود اندیشیدم؟ اندیشیدم که آیا کسی جز تو می تواند همسفر لحظه لحظه هایم باشد؟ افسوس که تو در فصل برگریزان برای همیشه رفتی تا من همواره بر گور خاطراتم گریه کنم خیال نکن که خیالم خالی از یاد توست، نه هرگز ! فقط به حرمت سنگینی غرورم است که سکوت می کنم و آن قدر بی صدا می مانم تا تو درفصل شکفتن برای همیشه بیایی و بمانی
تقدیم به کسانی که در باورشان و در زندگیشان یارشان چنین صفاتی دارد
یار من خوش بو وخوش عطر بهار یار من پیدایش یک مرغ زار یار من هم صحبت من می شود غرق در رآینهْ تن می شود آینه او را فرشته نام داد از برای خورده نوشی جام داد جام خوش رنگی به رنگ آسمان صورتی زیبا و ابرویی کمان صورت زیبا و زلف پیچ و خم پیچ زلفش چون زیادی نیست کم رنگ چشمانش به رنگ نو بهار سبزه اما صورت زیبای یار وصف یارم می کنم این را بدان هست لیلی هست مجنون هست جان
|
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست؛بلکه امتحان ریشه هاس
Home
|