تبليغاتX
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

خدایا دستامو بگیر بیام پیشت...

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم

 

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت11:36توسط Ep30lon | |

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت11:35توسط Ep30lon | |

به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت11:33توسط Ep30lon | |


خواب دیدم از تو دور شدم /وای که عجب خواب بدی

گفتم بیا با هم بریم/گفتی که راه و بلدی

هر چی صدات کردم نرو/اما به جایی نرسید

یکی یک جا فریاد میزد/ دیوونه از قفس پرید

صبح که رسید بیدار شدم/دیدم یک نامه روی درب

نوشته بودی که سلام/مدتی رو میرم سفر

بغضی نشست توی گلوم/خوابم یا این حقیقته

بازم صدات کردم ولی/دیدم سکوت جوابته

گفتم که شاید این سفر/تموم می شه همین روزا

دوباره باز می بینمش/چه خوش خیال بودم خدا

ساعت و لحظه هام گذشت/چشمام به کوچه خیره بود

من منتظر بودم بیاد/خیلی دلم تنگ شده بود

روزا مثل دیوونه ها/پرسه زنون تو کوچه ها

شبا یک گوشه از اتاق/گریه آه بی صدا

مثل همون خواب سیاه/ رفتو منو تنها گذاشت

گفتنه این قصه ی تلخ/ارزش خوندنو که داشت

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت16:54توسط Ep30lon | |

   دوست داشتن  می خوام بدونی اسمت همـیشه رو لبامه دوست داشتن

  دوست داشتن    می خوام بدونی چـشمـات آیینه ی نـگامه دوست داشتن

    دوست داشتن  می خوام بدونی قلـبم واسـه تـو بی قرارهدوست داشتن

    دوست داشتن  می خوام بدونی شـعرام ترانه ی چـشـاته دوست داشتن

    دوست داشتن     می خوام بدونی بی تو اشکم داره میباره دوست داشتن

    دوست داشتن    می خوام بدونی دسـتات پـنـاه این خـراب دوست داشتن

    دوست داشتن     می خوام بدونی لبهام تشنه بوسـه هات دوست داشتن

   دوست داشتن   می خوام بدونی خورشید پیش توچو ماهه دوست داشتن

              

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت16:53توسط Ep30lon | |

مشکل از من هست

من عاشق عاشق بودنم، از بی وفایی متنفر و تا پای مرگ وفادار

مشکل از من است

دنیا مشکل من و است و من عاشق عشقم

مشکل از من است

که می خواهم عشقم را خوشبخت کنم و برای همین نگران بودم

مشکل از من است

که برای آرامش عشقم خواسته اون رو انجام دادم هرچند خودم توی دردسر افتادم

مشکل از من است

از خوابم زدم تا او آرامش داشته باشد

مشکل از من است

که عاشق عشقم هستم و نمی توانم حس تنفر را توی وجودم قبول کنم

مشکل از من است

که صادقانه نقاط ضعفم رو گفتم ونمی دانستم که دوره صداقت تمام شده است

مشکل از من است

عشقم رو بیشتر از خواست خودم دوست دارم

مشکل از من است

که اشکهای عاشقانه ام را جور دیگر دیدند

مشکل از من است

که ابراز عشقم را به نشانه تقصیر بر سرم زدند

مشکل از من است

در تمام مدت امتحانات کنارش بودم و جواب خود را جوری گرفتم که...

مشکل از من است

جز او برایم همه در درجه بعدی اهمیت بودن و من برای او ...

مشکل از من است

احساساتم هنوز خشن نگشته که طاقت بی مهری دیگران را داشته باشم

مشکل از من است

که حتی برای سربلندی او وقتی نمی داند فداکاری می کنم و تا حد مرگ جلو می روم

مشکل از من است

هنوز یاد نگرفته ام که به کسی بگویم عاشقتم و عاشقش نباشم

مشکل از من است

که نمی توانم باور کنم که او ...

مشکل از من است

که تمام این مشکلات سرمایه من است و چیزی ندارم

مشکل از من است

او رفت عشق و احساس مرا برد

مشکل از من است

زیر پا گذاشت وفادکاری و وفاداری من را و چه ساده تکه تکه کرد دل من را و هر تکه ای را در گوشه ای به عنوان خاطره نهاد

مشکل از من است

که همچنان هستم و او نیست

بار خدایااااااا اگر همه انسانها اینگونه اند این بنده سراپا مشکل را رهایی ده از این دنیا از مردم از این عشق

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت16:39توسط Ep30lon | |

 

هرکه آمد بار خود را بست و رفت...

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب!

زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ!

زین چه حاصل جز فریب و جز فریب!

باز میگویند فردای دگر...

صبر کن تا دیگری پیدا شود!

کاوه ای پیدا نخواهد شد ... امید!

کاشکی اسکندری پیدا شود! 

کاشکی اسکندری پیدا شود...!

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت10:48توسط Ep30lon | |

 

سقوط يک برگ از شاخه ی درخت يعنی پاييز

پاییز یعنی قصه ای از غصه لبریز

پاییز یعنی اوج هنر

سقوط برگی در تنپوش زرد

پاییز معنی طعم وداع

لبریز از باران های بی تپش

لبریز از شوق رفتن

چشمانی گره خورده به راه

حتی ساده ترین تفسیر آه

پاییز فصل اوج خوشبختی زیبا ترین نگین

نگاه منتظر برگ روی زمین

پاییز یعنی

تنپوش زیبای من

پاییز یعنی شوق پر کشیدن از زندان تن

و چه حس زيباييست آرامش

در عين بودن

در حين زيستن

بین تنگناهاي زندگي...

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت10:46توسط Ep30lon | |

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
کاهش جان تومن دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توهم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

"شهریار"

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت10:45توسط Ep30lon | |


+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت10:22توسط Ep30lon | |

این تصویر که اوباما در حال جدا کردن دو کودک مباشد می تواند یکی از علت های اعطای جایزه نوبل به اوباما باشد.

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت10:17توسط Ep30lon | |

روزی را که رفتی فراموش نخواهم کرد

دلم ابری بود و چشمانم سخت بارانی

من با خود اندیشیدم؟

اندیشیدم که آیا کسی جز تو می تواند همسفر لحظه لحظه هایم باشد؟

افسوس که تو در فصل برگریزان برای همیشه رفتی تا من همواره

بر گور خاطراتم گریه کنم

خیال نکن که خیالم خالی از یاد توست، نه هرگز !

فقط به حرمت سنگینی غرورم است که سکوت می کنم و آن قدر بی صدا می مانم

تا تو درفصل شکفتن برای همیشه بیایی و بمانی

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت10:11توسط Ep30lon | |

تقدیم به کسانی که در باورشان و در زندگیشان یارشان چنین صفاتی دارد

یار من خوش بو وخوش عطر بهار                    یار   من   پیدایش   یک    مرغ زار

یار من هم صحبت من می شود                     غرق  در   رآینهْ   تن    می  شود

آینه   او   را   فرشته   نام    داد                     از  برای  خورده  نوشی   جام  داد

جام خوش رنگی به رنگ آسمان                   صورتی    زیبا    و    ابرویی    کمان

صورت  زیبا  و  زلف  پیچ  و خم                     پیچ  زلفش چون زیادی نیست کم

رنگ چشمانش به رنگ نو بهار                     سبزه    اما   صورت     زیبای     یار

وصف یارم می کنم این را بدان                   هست لیلی هست مجنون هست جان

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت10:10توسط Ep30lon | |

عاشقي   از  بي  قراري  بهتر  است                 مرد   عاشـــــق  انتـــــهاي  بـــاور  است

مرد   عاشــق   چشمه  سار  زندگي                 زنـــــــدگي  را   ســـــرزمين  بنــدگـــــي

زنــدگي   را    پوششي   در   اختيار                  پــــوشش  گــــل  بــر  رخ  زيبــــاي يــــار

گل نشان عشق و بلبل عاشق است                باز  معشوق است كه از  گل  فارق است

فرق  عشق با زندگي يك چيز نيست                 زندگـــي  بايد  كه  عشق  را  دير  نيست

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت10:9توسط Ep30lon | |


تو مهتابي تو بي تابي

    تو روشن تر ز هر آبي

        تو خوبي پرز احساسي

                ولي من خسته و تنها

 

و شايد سرنوشت اينست

    و شايد سهم من اينست

و شايد ها و بايد ها .......

 

و اينک در دلم گرماي عشق توست

    که چون خورشيد هستي سوز مي ماند

    که جان مي بخشد و گرمي ولي ناگاه مي ميرد

                و بعد از آن زمستاني پر از سرما

                که مي ميرد در آن هر آنچه از احساس مي رويد

    و تاريکي و تنهائي و ياد دل انگيزت

        که با خود مي برد من را به شهر آشنائي ها،به عصر هم صدائي ها

    و مي آرد به ياد من شب سرد جدائي را

و آن موسيقي غم انگيزو غم افزا را

و تو با آن همه خوبي

و تو با آن صداي غرق مهجوري

 

 و من بي هيچ چون و چرا گفتم:

                        خداحافظ !خداحافظ ............

 

و تو رفتي و من ماندم در اين غربتگه ديرين

                کنار عطر ياد تو به ياد آن غم شيرين

                به سر آمد بهار ما خزان شد روزگار ما

    ومن ديدم تو را در کوچه باغ آشنايي مان

        که با ياري دگر بهار ديگري را پيش رو داري

    ومن را در زمستان غم عشقت رها کردي !

    ومن از تو بريدم چون تو را با ديگري ديدم

        و ديدم حاصل عشقم به جز ننگ تو چيزي نيست !

                پشيمان گشته ام از عشق ولي ديگر گزيري نيست

                            براي قلب عاشق هم به جز سوختن راهي نيست

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت8:26توسط Ep30lon | |